قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2514

تاريخ الفي ( فارسى )

در بعضى از تواريخ معتبره مسطور است كه در اوايل سلطنت سلطان ملكشاه ، برادرش تكش در عراق عجم رايت مخالفت برافراشت و سلطان به عزم رزم او عنان عزيمت به جانب اصفهان منعطف داشت ، و چون به مشهد مقدّس امام ثامن ضامن ، عليه و آبائه و اولاده التّحيّة و السّلام ، رسيد ، يك شب بتمامه در آن روضهء مطهّرهء منوّره به عبادت و طاعت حقّ ، سبحانه و تعالى ، اشتغال داشت و على الصّباح از خواجه نظام الملك ، كه در ملازمت سلطان به مراسم احياى آن شب قيام داشت ، استفسار نمود كه : طلب و مناجات تو در اين آستانهء متبرّكه امشب چه بود ؟ خواجه فرمود : طلب و مناجات من در جميع امكنهء متبركه ، خصوصا امشب ، در اين روضة مطهّره از حضرت حقّ ، سبحانه و تعالى ، ازدياد دولت سلطان بود و در اين باب اين امام معصوم را شفيع خود ساخته انواع تضرّع و زارى كرده‌ام . سلطان فرمود كه : در اين بقعهء متبركه از حقّ ، سبحانه و تعالى ، اينچنين درخواست نمودم كه از ما دو برادر هركدام كه در تعمير بلاد و رفاهيت عبّاد سعى خواهيم نمود و آسايش جمهور خلايق در زمان او خواهد بود ، زمام مهام انام و سرانجام امور خواص و عوام به قبضهء اقتدار او كرامت فرماى و ابواب فتوحات و نصرت بر چهرهء او بگشاى . و لهذا در اوايل سلطنت حقّ ، سبحانه و تعالى ، او را بر خلوص نيّت به فتوحات ارجمند مثل زنده گرفتن ارمانوس قيصر روم « 1 » مخصوص گردانيد و بعد از گرفتن ارمانوس ، به رسم باج و خراج هر روز مبلغ ده لك « 2 » بر وى مقرّر گردانيده به اعزاز و اكرام تمام او را رخصت فرمود . و هم در اوايل جوانى به كفّار گرجستان محاربه نموده چند نفر از پادشاهان او گرفته به جاى حلقهء بندگى ، نعل اسب در گوش ايشان كشيد « 3 » . القصّه ، سلطان ملكشاه پادشاه فرخنده‌سيرت و پاكيزه‌سريرت بود و در ايّام دولت خود با خلايق و رعايا بغايت عدالت سلوك مىنمود و پيوسته در آبادانى قلاع و بلاد و نزاهت باغ و بقاع سعى و اهتمام تمام مبذول مىداشت و همواره عالى نهمت بر ترفيهء حال سادات و علما و صلحا و فضلا و شعرا مىگماشت و بسيار به سفر و سير در آفاق و اقطار مايل و راغب بود ؛ چنانچه در ايّام سلطنت خود ، كه بيست ساله بود ، سه نوبت از أنطاكيهء شام تا اوزگند تركستان سير نمود و مىفرمود كه : غرض من از اين سفر ، آن است كه مبادا از ظالمى به مظلومى ستم رسيده باشد ، يا فقيرى از ستمكارى الم كشد و آمدن آن مظلومان به درگاه ما دشوار باشد .

--> ( 1 ) . به‌طورىكه در صفحات قبلى گذشت ، اسارت قيصر روم در زمان الب ارسلان اتفاق افتاده بود نه در دوران پادشاهى ملكشاه . ( 2 ) . لك : لفظ هندى است به معنى يك‌صد هزار ؛ - آنندراج . ( 3 ) . سلطان ملكشاه نخستين بار در سال چهار صد و هفتاد و يك به تن خويش آهنگ گرجستان كرده و اندكى بعد ، عمليّات جنگى در آن ناحيه را به احمد تركمان سپرد . وى دو سال بعد ، دوباره قارص را از گرجيان پس گرفت .